پهلوان
پهلوان، شجاع
از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی در زمان کیکاووس
والی ایرانی که در جنگ داریوش با اسکندر فرماندهی یکی از جناح های سپاه را داشت
روح پرور، جان بخش
بامهر، عطوف، دوستی ورزنده، دوست
جلو سر، پیش سر، میان سر، تارک، بالای پیشانی، سرچکاد، سرکوه، بالای کوه، قله
چیره، غالب
تابیدن، درخشش، روشنایی و گرمی آفتاب یا آتش، فروغ، پرتو
چالاک و چابک، نام پدر مرزبان نخستین پادشاه جستانیان
شجاع و دلير
ترکیب دو اسم تابان و مهر (روشن و خورشید)
کلام مقدس، نام فرشته نگهبان آب، نام روز بیست و نهم از هر ماه خورشیدی در ایران قدیم
گلِ پاينده و جاويد، (مجاز) هميشه دوست داشتنی (شخص)، محافظ و نگهبان گل، گلبان، باغبان، (مجاز) خوشقدم
محافظ و نگهبان گل، گلبان، باغبان
دارای روان بزرگ، دارای روح بزرگ
مِهتر خانه، بزرگتر خانه و سرا
بلند اقبال، آن كه جهان بر وفق مرادش باشد
چست و چالاک، زرنگ، ماهر، زبردست
خوش آسودن، از نامهای زمان ساسانیان
خوش آواز، خوش نغمه
نام یکی از پادشاهان اشکانی
نام نگهبانِ شهر غزه از طرف داریوش سوم پادشاه ایران
خطه، مرز، کنار، نام منطقه ای در غرب سرزمین مادها
منسوب به بزرگی و مِهتری، (به مجاز) مِهتر و بزرگتر
پویندهی مهر، جویندهی مهربانی
داراي منبع فراوان، از شخصیتهای شاهنامه، نام دومین پادشاه کیانی، پسر کیقباد
دارای خرد، عاقل، دانا، هوشیار
دارای شأن و شکوه از حیث مهربانی و محبت
داراي مهر و محبت ايزدی
خوش نیت، دارای قصد خوب
سوار
تخت پادشاهی، شکوه، از شخصیتهای شاهنامه
پژوهنده، جویان
دلير، پهلوان
یار، رفیق، دوستدار
ترکیب دو اسم راد و برزین (جوانمرد و آتش)
جوینده و طالب جهان، (مجاز) پادشاه بزرگ و کشور گشا
ترکیب دو اسم برزین و مهر (آتش و محبت)
منسوب به مهر، دارای مهر و محبت
ترکیب دو اسم خرم و شاد (فرخنده و خوشحال)
ترکیب دو اسم مهر و آرتا (خورشید و مقدس)
دارای خوی و عادت ملازم با محبت و مهربانی، (به مجاز) مهربان و با محبت
دارندهی مهربانی و محبت، (به مجاز) مهربان
خستگی ناپذیر، [قدیمی] مرد جنگی که از جنگ و ستیز عاجز و خسته نشود، نام پهلوان ایرانی
صورت دیگری از کلمه ی شاپور است
صورت ديگر نام داريوش به معنی دارندهی نيكی
منسوب به ايزد، ايزدي
خواهندهی مهربانی و محبت، آرزومند محبت
کوشا و ساعی برای مهربانی کردن و مهرورزی
ترکیب دو اسم مهر و پویان (خورشید و جوینده)
دارای مهر، بامحبت، دوست
خورشید
عطا و بخشش ایزد، بخشش و عطای خدا
عناصر اربعه (خاك، آب، هوا و آتش)، جمع گوهر
پیماینده، رونده، اندازه گیرنده
دارنده خوبی و نیکی، (مجاز) خوب و نیک
دوستدار و طرفدار مهر و مهربانی و محبت
شبيه به نياكان، مانند اجداد، همانند نياكان
از نژاد نیاکان، از نسل اجداد
پاکیزه رای، صاحب رأی پاک، دانا
فرماندهی يك ستون كوچك تير انداز
پابنده و نگهبان آتش
آذرمن، دارای فکر روشن
جوینده، جست و جو کننده
آنچه جان را بیفزاید آنکه یا آنچه باعث شادی شود
ترکیب دو اسم ماه و شاد (زیبا و خوشحال)
دارای بوی گل، از پسران ویسه که از پهلوانان تورانی است
پسر خورشید و نیکو
دلاور